الشيخ البهائي العاملي
6
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى )
صرف شد عمرت ببحث نحو و صرف * از اصول عشق هم خوان يك دو حرف دل منور كن بانوار جلى * چند باشى كاسه ليس بو على سرور عالم شه دنيا و دين * سؤر مومن را شفا گفت اى حزين سؤر رسطاليس و سؤر بو على * كى شفا گفته نبى منجلى سينهى خود را برو صد چاك كن « 1 » دل از اين آلودگيها پاك كن حكايت با دف و نى دوش آنمرد عرب * وه چه خوش ميگفت از روى طرب ايها القوم الذى فى المدرسه * كلما حصلتمو ها وسوسه فكر كم ان كان فى غير الحبيب * ما لكن فى النشأة الاخرى نصيب فاغسلوا يا قوم عن لوح الفؤاد * كل علم ليس ينجى فى العماد ساقيا يك جرعه از روى كرم * بر بهائى ريز از جام قدم « 2 » تا كند شق پردهى پندار را * هم به چشم يار بيند يار را فصل فى فطع العلائق و العزلة عن الخلائق هر كه را توفيق حق آمد دليل * عزلتى بگزيد و رست از قال و قيل عزت اندر عزلت آمد اى فلان * تو چه خواهى ز اختلاط اين و آن پا مكش از دامن عزلت بدر * چند گردى چون گدايان در بدر گر ز ديو نفس ميجوئى امان * رو نهان شو چون پرى از مردمان
--> ( 1 ) - نخ : خويش را ز آلودگيها پاك كن ( 2 ) - قدم ( بكسر اول و فتح ثانى ) سابقه در امرى - ضد حدوث